امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

عشق مامان و بابا

امير علي ما

روز 28 دي ماه من به همراه مامان و الناز براي تعيين جنسيت ني ني و سلامتش به سونوگرافي دي رفتيم و خدا رو شكر طبق گفته ي دكتر عابدين زاده همه چيز نرمال بود و امير علي ما 3 روز هم بزرگتر از موعد خودش نشون مي داد. خدايا شكرت   ...
30 دی 1390

حركات ني ني شروع شد

امروز من وارد هفته ي 19 ام بارداري شدم و تقريباً از اوايل هفته ي پيش ضرباتي مانند ضربان قلب رو زير دلم احساس مي كنم. ديشب اين ضربات به اوج خودش رسيده بود مثل اينكه يه ماهي داره توي دلت تكون مي خوره يا شايدم داري اون تو پاتيناژ مي كني :). ...
24 دی 1390

كار فرهنگي براي ني ني :)

ديروز با ماماني و بابا براي خريد يه سري كتاب شعر به كتاب فروشي رفتيم و مامان برات چند تا كتاب گرفت كه از حالا بخونه و تو رو با ادبيات فارسي آشنا كنه. البته تو اين كار بابا اصلاً دل به كار نمي ده و شايد به نظرش اين كارهاي من مسخره باشه. ولي من تمام تلاشم رو خواهم كرد. بوس بوس
10 دی 1390

هفته ی پانزدهم و فشار بالا

چهارشنبه ی این هفته وقت دکتر داشتم که اونجا متوجه شدم فشار خونم بالاست.البته خدا رو شکر جمعاً ١.٥ کیلو وزنم زیاد شده و از این نظر مشکلی ندارم . برای فشار خون هم باید یه فکری کرد. تعیین جنسیت نی نی هم موند برای بهمن ماه.
19 آذر 1390

اولين سونوگرافي

بالاخره ديروز من و بابا بعد از دو ماه و 10 روز تو رو ديديم. براي ما دست تكون مي دادي. ما كه كلي حال كرديم. امروز هم سالگرد جشن عروسي من و بابا هست. بهترين هديه اي كه مي شد به همديگه بديم همين ديدن تو توي اون مونيتور بود. دوست داريم يه عالمه
1 آذر 1390

هفته ی دهم

این هفته ، هفته ی خوبی برای مامان نبود. چون آخر هفته آقاجون رو از دست دادیم. خیلی ناراحت بودم ولی به خاطر تو حتی نمی تونستم گریه کنم. البته اون به آرزوش رسید و رفت پیش مامان جون. آخه بعد از رفتن مامان جون خیلی کم طاقت شده بود. چهار ماه بیشتر نتونست دوریشو تحمل کنه. انشاا... که بعد از این فقط خبرهای خوب منتظرمون باشه. مثل خبر سلامتی ات و تولد تو. بوس بوس
21 آبان 1390